![]() |
![]() |
|
| مهربانی را وقتی دیدم که کودکی می خواست اب شور دریا را با ابنبات کوچکش شیرین کند |
خسته از این روز و شبای تکراریخسته از این رابطه های آب دوغ خیاریخسته از تمام اونایی که میانُ یه زخم به یادگار روی تنت می ذارنُ میرنخسته از انتظار و انتظار و انتظار این که کسی پیدا بشه بفهمه تو رو...دیگه می خوام تنها باشماینبار می خوام تنهاییُ دوره کنمشاید که خودمُ گم کرده باشمشایدم ایراد از منه...نمی دونم!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 14:59 توسط دنیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
غروب شد خورشید رفت
افتاب گردان به دنبال خورشید می گشت ناگهان ستاره چشمکی زد افتاب گردان سرش را پایین انداخت گل ها هرگز خیانت نمی کنند |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1387 آبان 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
| پیوندها |
|
ساده دل قشنگ کوچکم خط خطیهای دل من من و حلقه رندان آنلاین نوشته هاي خط خورىه آب-آیینه |
|
RSS
|