تبليغاتX
دنیای کوچولو
مهربانی را وقتی دیدم که کودکی می خواست اب شور دریا را با ابنبات کوچکش شیرین کند
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 13:31  توسط دنیا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 13:20  توسط دنیا | 
دل من يه روز به دريا زد و رفت...

پشت پا به رسم دنيا زدو رفت...

پاشنه ی کفش فرار و ور کشيد

آستين همّت و بالا زدو رفت....

يه دفه بچه شد و تنگ غروب

سنگ توی شيشه فردا زد و رفت...

حيونی تازگی آدم شده بود

به سرش هوای حوّا زد و رفت...

دفتر گذشته ها رو پاره کرد

نامه ی فرداهارو تا زد و رفت...

دل من يه روز به دريا زد و رفت...

پشت پا به رسم دنيا زدو رفت...

زنده ها خيلی براش کهنه بودن

خودش و تو مرده ها جا زد و رفت...

هوای تازه دلش می خواست ولی

آخرش توی غبارا زد و رفت...

دنبال کليد خوش بختی ميگشت

خودش هم قفلی رو قفل ها زد و رفت...

يه دفه بچه شد و تنگ غروب

سنگ توی شيشه فردا زد و رفت...

حيونی تازگی آدم شده بود

به سرش هوای حوّا زد و رفت...

به سرش هوای حوّا زد و رفت...
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 13:1  توسط دنیا | 
دوست دارم از اینجا برم و تنها باشم تنهای تنها
+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 14:52  توسط دنیا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
غروب شد خورشید رفت
افتاب گردان به دنبال خورشید می گشت
ناگهان ستاره چشمکی زد
افتاب گردان سرش را پایین انداخت
گل ها هرگز خیانت نمی کنند

پیوندهای روزانه




آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1387
آبان 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
پیوندها
ساده دل
قشنگ کوچکم
خط خطیهای دل من
من و حلقه رندان آنلاین
نوشته هاي خط خورىه
آب-آیینه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

جديدترين كدهای جاوا