![]() |
![]() |
|
| مهربانی را وقتی دیدم که کودکی می خواست اب شور دریا را با ابنبات کوچکش شیرین کند |
|
دوباره سال نو اومد
دوباره باید همه چیزو از نو شروع کرد بی تردید بی دغدغه بی.............. امسال باید سال خوبی داشته باشیم بهتر از پارسال در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد رنگ ها رنگ دگر میگیرند عشق ها می میرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و تلخ دست نا خورده به جا می ماند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 10:29 توسط دنیا |
|
|
خسته از تکرارفردای بی حاصل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هر چی کمتر مینویسم بیشتر خسته میشم انگار نوشتن برام یه جور عادت شده یه جور تخلیه مثل یه فریاد بی صدا ماه من گوش کن تو تنها میدانی قصه ی زندگی من را قصه ای که با اغاز شروع شد چه پایانی را باید برایش نوشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 11:4 توسط دنیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
غروب شد خورشید رفت
افتاب گردان به دنبال خورشید می گشت ناگهان ستاره چشمکی زد افتاب گردان سرش را پایین انداخت گل ها هرگز خیانت نمی کنند |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1387 آبان 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
| پیوندها |
|
ساده دل قشنگ کوچکم خط خطیهای دل من من و حلقه رندان آنلاین نوشته هاي خط خورىه آب-آیینه |
|
RSS
|